زن و حرمسرا "زنان در دوره قاجار"
پدیده ی حرمسرا و داشتن زنان متعدد
اگرچه مورخين ايراني عصر قاجار، از دومين شهريار اين سلسله بهعنوان خاقان کشور، مردي خوشاندام، دلير و لايق ياد ميکنند، بيگانگان، بهويژه ديپلماتهاي خارجي که باب رفت و آمد به ايران را گشوده بودند، تصوير ديگري از او ارائه ميدهند.
آنان «فتحعليشاه» را مردي خوشگذران، لاابالي، بيلياقت، خسيس، دهنبين، بيارزش و به شکلي جنونآميز زن دوست ميدانستند. در سايهي حضور چنين موجود نالايق و ناتوان و در دوران حاکميت او بود که هفده ولايت قفقاز از ايران جدا شد.
شاه قاجار عليرغم مشکلات سياسي کشور، زندگي افسانهاي خويش را که آميخته به شادکامي و هوسهاي سيريناپذيري بود در چهارديواريهاي کاخهاي عفن خود ميگذراند. تفريح در حرمخانه، سواري، شکار و بازي با ورق، از سرگرميهاي عمدهي او بود. ميزان برد و باخت در حرم شاهي به حدي بود که هر کنيز، سالانه، مبلغي تا حدود پانزده هزار تومان بهعنوان پاداش دريافت ميکرد.
شاه قاجار با وجود داشتن هزار زن عقدي و صيغه، اِبايي نداشت که بازهم رقاصهها، مطربها، بازيگرها و خوانندههاي زن تهران را به قصر خود فراخواند و حتي بدانها مسکن دهد. اين لوليان شهرآشوب، همهي هنرهاي ممکن سرگرم کننده را همراه با زيبايي و دلربايي با خود به قصر شاهي ميآوردند و مجلس عيش شاه را با دف و تارو کمانچه و سنتور و تنبک بدل به مرکز هوسهاي انساني ميکردند. از ميان آنان ميتوان از مطربههايي چون استاد «زهره» و استاد «مينا» که شاديآفرين بزم او بودند، نام برد.
رامشگر حرم فتحعليشاه ، تصوير از «لوئِيز دوبووا» نقاش و سياح فرانسوي
هنگامي که پاي مستشاران خارجي به دربار باز ميشود، انبوهي از جلوههاي رفتاري ايرانيان از جمله تجملپرستي طبقات گوناگون اجتماعي در خانهها، قصرها، باغها، ضيافتها و نيز آداب مفصل ناهار و شام با غذاهاي خوشمزه و متنوع، صرف قهوه و کشيدن قليان، لباسها، بازارها، گرمابهها، کاروانسراها و مخصوصاً حرمسراهاي اينان، اعجاب و شگفتي بيگانگان را برميانگيزد.
مستشار فرانسوي «گاسپار دروويل» مينويسد:
«بخل و خست فتحعليشاه بياندازه است. او لذتي جز روي هم انباشتن خزاين ندارد. همه ساله قريب ده تا دوازده ميليون فرانک جواهر گرانبها ميخرد و آنها را در صندوقها روي هم ميريزد. ضمناً طلاي بيحسابي جمعآوري ميکند. شکي نيست که به زودي کشور خويش را ورشکست خواهد کرد.»
***
«طاووس خانم» سوگلي «فتحعليشاه» که بود؟
«طاووس خانم» که بعدها ملقب به «تاجالدوله»ي اصفهاني شد از گرجيزادگان مقيم اصفهان بود که در آن شهر در يک خانوادهي فقير گرجي پا به عرصهي حيات گذاشته بود. راهيافتن پريرخان گرجي به حرمسراهاي پادشاهان و دولتمردان ايراني از دوران صفويه آغاز شده بود. زماني که «شاه عباس» به گرجستان لشکر کشيد و آنجا را تصرف کرد، شصت هزار کنيز گرجي را با خود به ايران آورد.
در باب چگونگي آشنا شدن «فتحعليشاه» با اين دخترک گرجي، چنين نقل ميشود که شاه در يکي از سفرهايش به اصفهان، دختر ده، يازده سالهي ژندهپوشي را ميبيند که صورتي زيبا، موهايي طلايي و چشماني فيروزهاي رنگ دارد. اين برخورد با دختر مورد نظر، احساسات شاه را به شدت دگرگون ميکند. «فتحعليشاه»، اسب خود را از رفتن باز ميدارد و به يکي از خواجهسرايان دستور ميدهد که ترتيب بردن دختر را به حرم شاهي بدهد.
شب وصل، بستر زفاف را بر تختي گوهر نشان ميگسترند که «تخت خورشيد» نام دارد. شاه قاجار به ياد آن دقايق شيرين همبستري با «طاووس خانم»، تصميم ميگيرد نام «تخت خورشيد» را به «تخت طاووس» عوض کند.
در مورد ويژگيهاي تخت طاووس، «لردکرزون» فرانسوي چنين مينويسد:
«اين تخت مثل تختخواب سفري است که اکثر فرمانروايان مشرق زمين بهکار ميبردهاند.علاوه بر آن يک اثر ارزشمند، گرانبها و زيباست. سراسر اين تخت با ورقههايي از طلا پرداخت شدهاست و با ظرافت و هنرمندانه آن را قلمزني و ميناکاري کردهاند. اين تخت با سنگهاي گرانبها مکلل گرديده است. تخت طاووس، هفت پايهي جواهر نشان و دو پله دارد که بر پشت اژدهايي قرار گرفته است. همچنين داراي ديوارهي ظريفي است که گرداگرد آن را با کتيبه زينت دادهاند و پشتي برآمده و بلند آن، سراسر پوشيده از جواهر است.
تخت مورد نظر در قسمت وسط، بلندي بيشتري دارد و بر رأس آن ستارهي گردي از الماس نصب شدهاست. در طرفين اين ستاره، دو پرندهي جواهر نشان ديده ميشود که بر گوشهي چهارچوبهي عقبي به روي هم قرار داده شدهاند.» -->
شاه قاجار به همبستري «طاووس خانم» بر روي «تخت خورشيد» دست يافت و به افتخار نام او، نام آن را به «تخت طاووس» تغيير داد.
«طاووس خانم» پس از چندي لقب «تاجالدوله» يافت. شاه با اهداي جواهرات و توجه خاص به او، سعي داشت تا احترام اهل حرم را نسبت به او برانگيزد و علاقهي خود را به او نشان دهد. از اين رو براي وي عمارتي خاص، موسوم به «چشمه» ساخت که کاخي باشکوه با باغ و بستاني دلگشا و پهناور بود. او حتي گروه ارکستر ويژهي خود را داشت که «بيگم رستمآبادي» معروف به «يارشاه» و دختر آقا محمدرضاي موسيقيدان معروف به «شاهوردي» از جمله اعضاي آن گروه بودند.
«طاووس خانم» داراي سه دختر و سه پسر شد و تا هنگام مرگ «فتحعليشاه» در حرمسراي او زندگي کرد. او عليرغم خواهش شاه، هرگز نپذيرفت که به عقد او درآيد و تا پايان زندگي شاه، صيغهي او باقي ماند.
پس از مرگ شاه، «طاووس خانم» به بينالنهرين- عراق امروز- رفت و در «نجف» اقامت گزيد. در آن جا به خريد املاک و وقف آنها پرداخت. دوبار نيز به حج رفت و سرانجام در سال 1262 هجري قمري درگذشت و در همان شهر به خاک سپرده شد.
امروزه نيز تصوير نقاشي شدهي «تاجالدوله» در کاخ گلستان تهران، در موزهي نگارخانه نگهداري ميشود. تصوير مورد نظر، حکايت از زيبايي خاص او دارد. اين مورد نيز گفتني است که «طاووس خانم» طبع شعر نيز داشت. زماني که او دختر جواني بود، شاه جمعي از فضلا را براي آموزش او انتخاب کرده بود تا علوم ادبي، منطق و مباني بيان را به او آموزش دهند. اين آموزش چنان تأثيري داشت که ذوق سرودن شعر را در او بيدار ساخت. از استادان وي، ميتوان از «معتمدالدوله نشاط» نام برد. او از صداي خوبي نيز بهرهمند بود.
شعر زير نمونهاي از اشعار «طاووس خانم» است که زير عنوان «تاج الدوله» خطاب به شاه سروده است:
باد از سر کوي تو گذشتن نتواند
پيغام من دلشده را پس که رساند
باشد که دگرباره چو تاجم به سرآيد
بنشيند و در سايهي خويشم بنشاند
تا کي به صبوري بفريبم دل خود را
ديگــر دل بيچـــاره صبــتوري نتوانـــد
اي تاج سر، اي صاحب اورنگ، هم امشب
«تاج» آيـــد و جان را بـــه قدومت بفشانــد
عشق است و خيال تو که ما را به ضعيفي
چون گرد به هر سوي و به هر کو بدواند
از آنجا که «فتحعليشاه» نيز طبع شعر داشت، از جمله براي سوگلي خود «طاووس خانم» شعر ميسرود نمونهاي از اشعار او را نيز بخوانيد:
دهنت تنگتر از ديدهي مور
دل من تنگتر است از دهنت
دور بــاد از سر کويت، اغيــار
نــرسد صرصر دي بـــر چمنت
نامه را پاي به کويت باز است
که به دامان نرسد دست من
اين پادشاه در وصف ديگر گلرخان حرم نيز اشعار بسياري سرودهاست.
دوران سلطنت «فتحعليشاه» قاجار اگر چه براي خود او دوراني باشکوه و دنيايي پر از لذت و ثروت و نيز معاشرت و مباشرت با زنان زيباروي ايراني و غير ايراني بود، اما براي ملت ايران، ثمري جز بدبختي، گرسنگي، فقر و بيماري نداشت. بيماري وبا، تيفوس و طاعون بيداد ميکرد شهرها هر روز ويرانتر و مردم فقيرتر ميشدند. جنگهاي ايران و روسيه، کشور را به تجزيه و نابودي کشاند تا آن جا که هفده ولايت از ولايات ايران از کشور جدا شد. حملهي افغانها و ترکمانان در شرق و شمال شرقي کشور، آرامش را از مردم گرفته بود. نفوذ بيش از حد انگلستان نيز موجب تجزيهي «هرات» و قسمتهايي از شرق ايران شده بود.
فتحعليشاه در طول مدت سلطنت خود که حدود چهل سال بهطول انجاميد، بنا به نوشتهي صاحب کتاب «فاتحالتواريخ»، قريب يک هزار زن عقدي و صيغه داشت. هنگامي که در اصفهان چشم از جهان ميبست، 57 پسر و 47 دختر از او به يادگار باقي مانده بود.
بيکاري و رفاه در محيط حرمسرا و حسادت و رقابت بين زنان، گاه فاجعههاي فراواني ميآفريد. بخش بزرگي از زندگي روزانهي زنان حرم به تفأل، ورق بازي، جادو، دعا و کارهاي از اين دست ميگذشت. همهي اينها تلاشي بود از سوي يکايک زنان حرم براي محکم کردن جايگاه خود در ساختار حرمسرا و سرانجام در دل شاه.
معروفترين زنان محبوب شاه در اواسط سلطنت او، «تاجالدوله»، «مريم خانم»، «نيرالدوله»، «ساقي بيگم خانم»، «نوشآفرين خانم»، «مشتري خانم» و صدها زن ديگر بودند که هر کدام ويژگيهاي خاص خود را داشتند. از ميان خيل اين زنان محبوب شاه، از جمله به «سنبل خانم» ميپردازيم که مادر «شعاعالسلطنه» است.
«سنبل خانم» از مردم کرمان بود که در جريان حملهي«آغامحمدخان قاجار» به آن شهر و قتل و عام ساکنان آنجا به اسارت گرفته شد. «آغامحمدخان» از مردم کرمان نفرت داشت. به همين دليل پس از اسارت دختر، دستور کور کردن او را داده بود. دليل نفرت او از مردم کرمان، همکاري اهل اين شهر با «لطفعليخان» زند بود. وي اين گناه را بر مردم کرمان نميتوانست ببخشد.
«آغامحمدخان» در آغاز دستور داده بود که پيران و جوانان، زنان، مردان و کودکان اين شهر را سر ببرند و از سرهاي بريدهي آنان، مناره بسازند. اما بعد که جنون آدمکشياش اندکي کاهش يافت، دستور داد تا از انداختن زنان و کودکان به درون آتش خودداري کنند اما چشم مردان را بدون توجه به سن و سال آنها درآورده و از آنها مناره بسازند.
در اين ميان، شمار بسياري از مردم کرمان از خطر مرگ جستند ولي از خطر کور شدن نتوانستند رهايي يابند. شيوهي کور کردن ديگران بهعنوان تنبيه و انتقام، در تاريخ کشور ما پديدهي تازهاي نيست. بارها از آن، جهت انتقامگيري استفاده شدهاست. از جمله ميتوان به «نادرشاه افشار»، اشاره کرد که فرزند خود، «شاهرخ ميرزا» را که به او بدبين شده بود، کور ساخت.
«فتحعليشاه» که خود نيز در کشتارهاي آغامحمد خان نيز دست داشت، روزي ضمن عبور از شهر مشاهده ميکند که چند سپاهي ايلياتي، دختر جوان و زيبايي را در آغوش کشيده و قصد دارند بعد از تجاوز، او را به قتل برسانند. يکي از سپاهيان، مرتب با گرز خود بر فرق دختر ميکوبد تا او را بکشد اما عدهاي از آنها اصرار دارند که بهتر است اول به وصالش برسند بعد نابودش سازند.
دختر که زبان ترکي نميفهمد ، ناله و شيون ميکند که او را نکشند. در چنين حالتي، موهاي بلند، آشفته و شفاف، چشمهاي درشت و رنگ سبزهي بدن او ، چنان شور و هيجاني در باباخان (فتحعليشاه بعدها) ايجاد ميکند که از سپاهيان ميخواهد او را رها کنند. در آن حالت، آنها که او را نميشناسند، نميپذيرند و او ناچار ميشود با ضربهاي که بر مغز سپاهي فرود ميآورد، دختر را از چنگ سپاهيان بيرون برد.
همان شب باباخان از آن دختر کام ميگيرد و چون شيفتهي زيبائيش شده بود او را به عقد خود درميآورد. اين دختر همان «سنبل خانم» است که شاه به وي مهر فراوان ميورزيد.
شاهِ زنبارهي قاجار بر تعداد زنان حرم خود روز به روز ميافزايد. خيل زنان حرمخانه از فرط بيکاري پرواز کلاغهايي را که در آسمان تهران در حال گردش بودند، تماشا ميکردند و بر آن تفأل ميزنند. در اين ميان، کم کم پاي افراد فالبين و رمال ودعانويس و جادوگر نيز به حرمسرا راه مييابد.
شاه براي سرگرم کردن زنان خود، فوت و فن ورق بازي و قمار را به آنان ميآموزد. اين کار و بهويژه برد و باختهاي پولي آنچنان رايج مي شود که بيشتر به نوعي اعتياد بدل ميشود. به اين معني که حتي در سختترين روزهاي جنگ هولناک ايران و روسيه، اهالي حرم شاهي، از آن غافل نبودند مگر در شبهاي جمعه که نوحهخواني و سوگواري ديني در حرمخانه برپا ميشد.
زندگي «فتحعليشاه» از لحظهاي که چشم از خواب ميگشود تا زماني که به خواب ميرفت، در حرمسرا ميگذشت. کارهاي سنگين و مهم کشور بر دوش نحيف «ميرزا ابراهيم خان کلانتر شيرازي» ملقب به «اعتمادالدوله» نهاده شده بود. اين وزير اعظم که مردي مدير و کاردان بوده، در خلال سالهاي صدارتش تلاش داشته تا نظم نويني به اصول و تشکيلات دولت ايران بدهد. اما هم او نيز به وحشيانهترين شکل ممکن، قرباني عواقب حرم و حرمسرا شد.
زنان حرم شاهي، جلاد را واداشتند که اول به فجيعترين وضع، زبان، بيني، گوشها و دست و پاي «اعتمادالدوله» را ببرد و پس از آن، پيکر تکه تکهاش را در آب جوش بيندازد.
در اينجا اشارهاي هم به شيوهي خوابيدن شاه قاجار ميکنيم. اين اشاره، از قول يکي از نوادههاي فتحعليشاه که از نزديک شاهد چنين مواردي بوده، نقل شده است:
«گستردن رختخواب و لوازم راحت خاقان در عهدهي بيگم جان قزويني بود که سه پسر از خاقان داشت. هر شب، شش نفر زن حرم در سر خدمت کشيک به نوبت ميآمدند. دو نفر پشت سر بود، که پشت و شانهي شاهانه را در بغل ميگرفت و ديگري منتظر بود که هر وقت به پهلوي ديگر غلتيدند، او بخوابد و پشت شاه را در بغل آرد. هر دو نفر هم به نوبت پاي شاه را ميماليدند. يک نفر نقل و قصه ميگفت، يک نفر هم براي خدمت بيرون رفتن و انجام فرمايشات در همان اتاق ميماند.
مسابقهي «نرمتنانِ» حرم
اگر شاه ايران به دشواريهاي سياسي و اقتصادي کشور، وضع نابسامان مردم و فقر و بيماري آنها نميانديشيد اما در حوزهي زن و حرمسرا و سرگرميهايي از اين دست، آدم نسبتاً مبتکري بود. روزي که او با زنان حرم خود به بازار بزرگ شهر ميرفت و از نزديک شاهد لطافت پارچههاي ابريشمي بود، ابتکار برگزاري يک مسابقهي هيجانانگيز به وسوسهاش مياندازد. شاه تصميم ميگيرد نرمي و لطافت ابريشم را با نرمي تن زنان حرم خود مقايسه کند.
دست اندرکاران که از اين همه تنوعطلبي شاه متعجب شدهاند، ابتکار او را تحسين ميکنند. اين مسابقه و شرح برگزاري آن يکي از صحنههاي عجيب و خواندني تاريخ حرمخانه در ايران است. «عبدالله مستوفي» نويسندهي کتاب «تاريخ اداري و اجتماعي ايران» در صفحهي 30 در جلد اول کتاب خود از اين مسابقه زير عنوان « مسابقهي نرمي پا» اشاراتي دارد. در کتابهاي تاريخي ديگر نيز اشارههايي به اين مورد شدهاست.
چنين برميآيد که دامنهي اين مسابقه از حرم شاهي گذشته و به شهرها و تهران نيز رسيده باشد. زنان و دختران زيبارو از سراسر کشور به حرمخانهي «فتحعليشاه» خوانده ميشدند تا طي مراسمي در اين مسابقه شرکت کنند. آنان به فراخور «نرمتني» و زيبايي خود جوايزي دريافت ميداشتند. اين مسابقه سالي يک بار در قصر شاه با تشريفات ويژه انجام ميشد.
نحوهي برگزاري و اجراي مسابقه به اين شکل بود که در تالاري بسيار بزرگ، کفپوشي پهن ميکردهاند تا روي قاليهاي تالار را بپوشاند. روي اين کفپوش، مقدار زيادي ابريشم ميريختهاند. شرکتکنندگان اين مسابقه در حضور شاه، بايد روي کفپوش ميغلتيدهاند. در تمام اين مدت، شاه تماشاگر حرکات نرمتنان « حرمِ سِتر و عِفاف ملکوت» خويش بوده است.
البته قبل از اين مسابقهي روي ابريشم غلتيدن، کار به شيوهي ديگري انجام ميگرفت. بدان معني که دختران و زنان حرم، ميبايد روي کفپوش پوشيده از ابريشم راه ميرفتهاند. اگر در اين ميان، ذرات ابريشم به کف پاي آنان نميچسبيده، حکايت از نرمي و تميزي کف پاي آنان داشته است. طبيعي است که افراد مورد نظر، از دست شاه به دريافت جايزه نايل ميشدهاند. اما ظاهراً اين کار از آن هيجان تصور شده براي شاه برخوردار نبوده است. به همين جهت ذهن خلاق شاهانه به سوي شکل غلتيدن نرمتنان حرمسرا بر روي ابريشمها جهتگيري است.
پديدهي حرمسرا و داشتن زنان متعدد، از ديرباز در تاريخ ايران وجود داشتهاست. در کتاب «حيات مردان» از «پلوتارک» در مورد حرمسراي «اردشير دوم هخامنشي» نيز سخن به ميان آمدهاست. «هردوت» از زنان زيبا و دلير ايراني، بسيار و به نيکي ياد ميکند. در تاريخ باستان، داستانهاي فراواني از مبارزات و رقابتهاي زنانهي درون حرمسراهاي عصر هخامنشي نقل شدهاست.
معروفترين پادشاه ساساني که حرمخانهاش شهرت فراوان داشته، «خسرو پرويز» بوده است که حدود هزار زن در حرمسراي او زندگي ميکردهاند. از زنان مشهور او، ميتوان به «شيرين» و «مريم»، دختر امپراتور روم اشاره کرد. اين شيرين همان کسي است که نظامي، شرح حال دلدادگيهاي او را با خسرو پرويز پادشاه ساساني است، زير عنوان منظومهي « خسرو و شيرين » آورده است.
البته پس از رواج اسلام در ايران، داشتن حرمسرا در ميان خانوادههاي ثروتمند و رجال سرشناس نيز رايج گرديد. حتي داشتن زنان عقدي و صيغه در ميان مردم کوچه و بازار نيز چيزي غير عادي نبودهاست.
اين نکته را بايد يادآور شد که داشتن زنان متعدد و نگاه داشتن آنان در حرمسرا، تنها در ايران متداول نبودهاست. بلکه اين سنت در کشورهاي ديگر مشرق زمين از جمله ترکيهي عثماني و دربار هارونالرشيد نيز رواج داشته است.
«خسرو معتضد»، يکي از نويسندگان کتاب «سياست و حرمسرا، زن در عصر قاجار» در مقدمهي کتاب مينويسد:
«انگيزهي عمدهي نويسندگان اين کتاب بيشتر پردازش و تشريح و تبيين علت عقب ماندن ايران از کاروان ترقي جهان بهويژه در قرن نوزدهم ميلادي برابر با قرون سيزده و چهارده هجري قمري است. وقتي پادشاهي چون «فتحعليشاه قاجار» سالها وقت خود را در آن مقطع حساس تاريخي به خوشگذراني و زمانسپاري بيهوده ميگذراند وکلکسيون زنان در خانهي خويش ترتيب ميدهد، نيک پيداست که کشور را به حال خود رها ميکند و اوقات زيادي براي رسيدگي به امور ملک و مردم برايش باقي نميماند.
انصاف دهيم زماني که شاهي که در عين حال وظايف رييس مملکت، رييس دولت، قوهي مقننه و حتي قضائيه را به شانههاي ناتوان خود تلنبار کرده و خويشتن را اوليالامر هم ميخواند، اينسان روزگار به بيهودگي و هوسراني بگذراند و صاحب بيش از 200 فرزند شود، کجا توان و وقت پرداختن به امور مهم کشور را خواهد داشت و آيا نميتوان يکي از رازهاي عقبماندگي ايران در 200 سال اخير را از همين گمکردن زمامدار در شبستانهاي حرمسرا خواند
![]()
وقتي سخن از حرمسراي «آغا محمدخان قاجار» که خواجه و خنثي بوده بهميان ميآيد، انسان دچار شگفتي ميشود. اما واقعيت اين است که «آغامحمدخان» نيز که او را در کودکي به دستور «عليقلي ميرزا عادلشاه» برادرزادهي نادرشاه، خواجه کرده بودند، داراي حرمسرايي متشکل از هفده زن ماهرو بود. درباريان و اطرافيان «آغامحمدخان» چنين وانمود ميکردند که نميدانند شهريار قاجار، خواجه است.
خواجهي تاجدار که قادر به کامجويي از آنان نبود به گفتهي صاحب «تاريخ عضدي» درصدد اذيت و آزار آنها برميآمد.
او چون با مشاهدهي رخسار زيبا و اندام دلفريب زنان زيبا آتش بهوجودش ميافتاد و درعين حال قادر به کام گرفتن نبود، خشمناک و برافروخته ميشد و ديوانهوار با شلاق و چوب به جان دختر بيچارهاي ميافتاد که افتخار همخوابگي سلطان نصيبش شده بود و آزارش ميداد.
بهاي کنيزان گرجي در ايران ارزان ميشود
آغامحمدخان در تهران خود را آمادهي نبردي بزرگ و لشکرکشي به قفقاز و گرجستان ميسازد. در هجوم به اين نواحي است که زنان بسياري را نيز از آن ديار به اسارت ميگيرد. در اين لشکرکشيها، او از هيچگونه خشونتي دريغ نورزيده است. چنانکه در «ناسخالتواريخ» آمده:
«آغامحمدخان بعد از تهيهي تصرفات، هفتاد تن از اعيان گرجيان را عرصهي شمشير ساخت؛ آنگاه به شهر تفليس درآمد و لشکر، دست به يغما برگشادند و چندان که دانستند و توانستند از زر و سيم و ديگر اشياء نفيسه حمل دادند و پانزده هزار تن از زنان و دوشيزگان و مردان و پسران را اسير و دستگير ساختند و کشيشان را دست بسته به رود ارس انداختند.»
مورخ معاصر ازبک، «فتحالله عبداللهيف» به نقل از روزنامهي «قفقاز»، در شرح اين وقايع مينويسد:
«دشمن با جنگ و ستيز وارد «تفليس» شد. سپاهيان ايراني بلاياي وحشتناکي بر شهر وارد آورده، دست به قتل و غارت زده و بخش قابل ملاحظهاي از سکنهي آن را نابود ساختند.
بچههاي شيرخوار را از آغوش مادران برميگرفتند و از پاي، آنان را گرفته، به دونيم ميکردند، تا تيزي شمشييرهاي خود را بيازمايند. زنان را تحقير کرده و آنان را به اردوگاه خويش ميبردند و وادارشان ميکردند که کودکان خود را در جاده رها کنند.
شمايل حضرت «مريم» را روي پل رودخانهي «کورا» گذاشته، گرجيان را وادار ميکردند که آن را لگدمال کنند، و بدين وسيله آنها را تحقير مينمودند و هر کس به اين کار تن درنميداد، بلادرنگ او را از پل به رودخانهي «کورا» ـ که ديگر پر از اجساد شده بود ـ پرتاب ميکردند.
جاده، پر از کودکاني بود که توسط ايرانيها از مادرانشان جدا شده و اينک بهخاطر مادرانشان زار زار ميگريستند.
فاتحان، گرمابههاي مشهور شهر را که از سنگ مرمر و گرانيت ساخته شده بودند، ويران نموده، قورخانه و ضرابخانه را نابود کرده و مدارس، چاپخانه و کليساها را ازبين ميبردند. کتابخانهي غني گرجستان به غارت رفت.»» -->
آنان «فتحعليشاه» را مردي خوشگذران، لاابالي، بيلياقت، خسيس، دهنبين، بيارزش و به شکلي جنونآميز زن دوست ميدانستند. در سايهي حضور چنين موجود نالايق و ناتوان و در دوران حاکميت او بود که هفده ولايت قفقاز از ايران جدا شد.
شاه قاجار عليرغم مشکلات سياسي کشور، زندگي افسانهاي خويش را که آميخته به شادکامي و هوسهاي سيريناپذيري بود در چهارديواريهاي کاخهاي عفن خود ميگذراند. تفريح در حرمخانه، سواري، شکار و بازي با ورق، از سرگرميهاي عمدهي او بود. ميزان برد و باخت در حرم شاهي به حدي بود که هر کنيز، سالانه، مبلغي تا حدود پانزده هزار تومان بهعنوان پاداش دريافت ميکرد.
شاه قاجار با وجود داشتن هزار زن عقدي و صيغه، اِبايي نداشت که بازهم رقاصهها، مطربها، بازيگرها و خوانندههاي زن تهران را به قصر خود فراخواند و حتي بدانها مسکن دهد. اين لوليان شهرآشوب، همهي هنرهاي ممکن سرگرم کننده را همراه با زيبايي و دلربايي با خود به قصر شاهي ميآوردند و مجلس عيش شاه را با دف و تارو کمانچه و سنتور و تنبک بدل به مرکز هوسهاي انساني ميکردند. از ميان آنان ميتوان از مطربههايي چون استاد «زهره» و استاد «مينا» که شاديآفرين بزم او بودند، نام برد.
رامشگر حرم فتحعليشاه ، تصوير از «لوئِيز دوبووا» نقاش و سياح فرانسوي
هنگامي که پاي مستشاران خارجي به دربار باز ميشود، انبوهي از جلوههاي رفتاري ايرانيان از جمله تجملپرستي طبقات گوناگون اجتماعي در خانهها، قصرها، باغها، ضيافتها و نيز آداب مفصل ناهار و شام با غذاهاي خوشمزه و متنوع، صرف قهوه و کشيدن قليان، لباسها، بازارها، گرمابهها، کاروانسراها و مخصوصاً حرمسراهاي اينان، اعجاب و شگفتي بيگانگان را برميانگيزد.
مستشار فرانسوي «گاسپار دروويل» مينويسد:
«بخل و خست فتحعليشاه بياندازه است. او لذتي جز روي هم انباشتن خزاين ندارد. همه ساله قريب ده تا دوازده ميليون فرانک جواهر گرانبها ميخرد و آنها را در صندوقها روي هم ميريزد. ضمناً طلاي بيحسابي جمعآوري ميکند. شکي نيست که به زودي کشور خويش را ورشکست خواهد کرد.»
***
«طاووس خانم» سوگلي «فتحعليشاه» که بود؟
«طاووس خانم» که بعدها ملقب به «تاجالدوله»ي اصفهاني شد از گرجيزادگان مقيم اصفهان بود که در آن شهر در يک خانوادهي فقير گرجي پا به عرصهي حيات گذاشته بود. راهيافتن پريرخان گرجي به حرمسراهاي پادشاهان و دولتمردان ايراني از دوران صفويه آغاز شده بود. زماني که «شاه عباس» به گرجستان لشکر کشيد و آنجا را تصرف کرد، شصت هزار کنيز گرجي را با خود به ايران آورد.
در باب چگونگي آشنا شدن «فتحعليشاه» با اين دخترک گرجي، چنين نقل ميشود که شاه در يکي از سفرهايش به اصفهان، دختر ده، يازده سالهي ژندهپوشي را ميبيند که صورتي زيبا، موهايي طلايي و چشماني فيروزهاي رنگ دارد. اين برخورد با دختر مورد نظر، احساسات شاه را به شدت دگرگون ميکند. «فتحعليشاه»، اسب خود را از رفتن باز ميدارد و به يکي از خواجهسرايان دستور ميدهد که ترتيب بردن دختر را به حرم شاهي بدهد.
شب وصل، بستر زفاف را بر تختي گوهر نشان ميگسترند که «تخت خورشيد» نام دارد. شاه قاجار به ياد آن دقايق شيرين همبستري با «طاووس خانم»، تصميم ميگيرد نام «تخت خورشيد» را به «تخت طاووس» عوض کند.
در مورد ويژگيهاي تخت طاووس، «لردکرزون» فرانسوي چنين مينويسد:
«اين تخت مثل تختخواب سفري است که اکثر فرمانروايان مشرق زمين بهکار ميبردهاند.علاوه بر آن يک اثر ارزشمند، گرانبها و زيباست. سراسر اين تخت با ورقههايي از طلا پرداخت شدهاست و با ظرافت و هنرمندانه آن را قلمزني و ميناکاري کردهاند. اين تخت با سنگهاي گرانبها مکلل گرديده است. تخت طاووس، هفت پايهي جواهر نشان و دو پله دارد که بر پشت اژدهايي قرار گرفته است. همچنين داراي ديوارهي ظريفي است که گرداگرد آن را با کتيبه زينت دادهاند و پشتي برآمده و بلند آن، سراسر پوشيده از جواهر است.
تخت مورد نظر در قسمت وسط، بلندي بيشتري دارد و بر رأس آن ستارهي گردي از الماس نصب شدهاست. در طرفين اين ستاره، دو پرندهي جواهر نشان ديده ميشود که بر گوشهي چهارچوبهي عقبي به روي هم قرار داده شدهاند.» -->
شاه قاجار به همبستري «طاووس خانم» بر روي «تخت خورشيد» دست يافت و به افتخار نام او، نام آن را به «تخت طاووس» تغيير داد.
«طاووس خانم» پس از چندي لقب «تاجالدوله» يافت. شاه با اهداي جواهرات و توجه خاص به او، سعي داشت تا احترام اهل حرم را نسبت به او برانگيزد و علاقهي خود را به او نشان دهد. از اين رو براي وي عمارتي خاص، موسوم به «چشمه» ساخت که کاخي باشکوه با باغ و بستاني دلگشا و پهناور بود. او حتي گروه ارکستر ويژهي خود را داشت که «بيگم رستمآبادي» معروف به «يارشاه» و دختر آقا محمدرضاي موسيقيدان معروف به «شاهوردي» از جمله اعضاي آن گروه بودند.
«طاووس خانم» داراي سه دختر و سه پسر شد و تا هنگام مرگ «فتحعليشاه» در حرمسراي او زندگي کرد. او عليرغم خواهش شاه، هرگز نپذيرفت که به عقد او درآيد و تا پايان زندگي شاه، صيغهي او باقي ماند.
پس از مرگ شاه، «طاووس خانم» به بينالنهرين- عراق امروز- رفت و در «نجف» اقامت گزيد. در آن جا به خريد املاک و وقف آنها پرداخت. دوبار نيز به حج رفت و سرانجام در سال 1262 هجري قمري درگذشت و در همان شهر به خاک سپرده شد.
امروزه نيز تصوير نقاشي شدهي «تاجالدوله» در کاخ گلستان تهران، در موزهي نگارخانه نگهداري ميشود. تصوير مورد نظر، حکايت از زيبايي خاص او دارد. اين مورد نيز گفتني است که «طاووس خانم» طبع شعر نيز داشت. زماني که او دختر جواني بود، شاه جمعي از فضلا را براي آموزش او انتخاب کرده بود تا علوم ادبي، منطق و مباني بيان را به او آموزش دهند. اين آموزش چنان تأثيري داشت که ذوق سرودن شعر را در او بيدار ساخت. از استادان وي، ميتوان از «معتمدالدوله نشاط» نام برد. او از صداي خوبي نيز بهرهمند بود.
شعر زير نمونهاي از اشعار «طاووس خانم» است که زير عنوان «تاج الدوله» خطاب به شاه سروده است:
باد از سر کوي تو گذشتن نتواند
پيغام من دلشده را پس که رساند
باشد که دگرباره چو تاجم به سرآيد
بنشيند و در سايهي خويشم بنشاند
تا کي به صبوري بفريبم دل خود را
ديگــر دل بيچـــاره صبــتوري نتوانـــد
اي تاج سر، اي صاحب اورنگ، هم امشب
«تاج» آيـــد و جان را بـــه قدومت بفشانــد
عشق است و خيال تو که ما را به ضعيفي
چون گرد به هر سوي و به هر کو بدواند
از آنجا که «فتحعليشاه» نيز طبع شعر داشت، از جمله براي سوگلي خود «طاووس خانم» شعر ميسرود نمونهاي از اشعار او را نيز بخوانيد:
دهنت تنگتر از ديدهي مور
دل من تنگتر است از دهنت
دور بــاد از سر کويت، اغيــار
نــرسد صرصر دي بـــر چمنت
نامه را پاي به کويت باز است
که به دامان نرسد دست من
اين پادشاه در وصف ديگر گلرخان حرم نيز اشعار بسياري سرودهاست.
دوران سلطنت «فتحعليشاه» قاجار اگر چه براي خود او دوراني باشکوه و دنيايي پر از لذت و ثروت و نيز معاشرت و مباشرت با زنان زيباروي ايراني و غير ايراني بود، اما براي ملت ايران، ثمري جز بدبختي، گرسنگي، فقر و بيماري نداشت. بيماري وبا، تيفوس و طاعون بيداد ميکرد شهرها هر روز ويرانتر و مردم فقيرتر ميشدند. جنگهاي ايران و روسيه، کشور را به تجزيه و نابودي کشاند تا آن جا که هفده ولايت از ولايات ايران از کشور جدا شد. حملهي افغانها و ترکمانان در شرق و شمال شرقي کشور، آرامش را از مردم گرفته بود. نفوذ بيش از حد انگلستان نيز موجب تجزيهي «هرات» و قسمتهايي از شرق ايران شده بود.
-->
-->
فتحعليشاه در طول مدت سلطنت خود که حدود چهل سال بهطول انجاميد، بنا به نوشتهي صاحب کتاب «فاتحالتواريخ»، قريب يک هزار زن عقدي و صيغه داشت. هنگامي که در اصفهان چشم از جهان ميبست، 57 پسر و 47 دختر از او به يادگار باقي مانده بود.
بيکاري و رفاه در محيط حرمسرا و حسادت و رقابت بين زنان، گاه فاجعههاي فراواني ميآفريد. بخش بزرگي از زندگي روزانهي زنان حرم به تفأل، ورق بازي، جادو، دعا و کارهاي از اين دست ميگذشت. همهي اينها تلاشي بود از سوي يکايک زنان حرم براي محکم کردن جايگاه خود در ساختار حرمسرا و سرانجام در دل شاه.
معروفترين زنان محبوب شاه در اواسط سلطنت او، «تاجالدوله»، «مريم خانم»، «نيرالدوله»، «ساقي بيگم خانم»، «نوشآفرين خانم»، «مشتري خانم» و صدها زن ديگر بودند که هر کدام ويژگيهاي خاص خود را داشتند. از ميان خيل اين زنان محبوب شاه، از جمله به «سنبل خانم» ميپردازيم که مادر «شعاعالسلطنه» است.
«سنبل خانم» از مردم کرمان بود که در جريان حملهي«آغامحمدخان قاجار» به آن شهر و قتل و عام ساکنان آنجا به اسارت گرفته شد. «آغامحمدخان» از مردم کرمان نفرت داشت. به همين دليل پس از اسارت دختر، دستور کور کردن او را داده بود. دليل نفرت او از مردم کرمان، همکاري اهل اين شهر با «لطفعليخان» زند بود. وي اين گناه را بر مردم کرمان نميتوانست ببخشد.
«آغامحمدخان» در آغاز دستور داده بود که پيران و جوانان، زنان، مردان و کودکان اين شهر را سر ببرند و از سرهاي بريدهي آنان، مناره بسازند. اما بعد که جنون آدمکشياش اندکي کاهش يافت، دستور داد تا از انداختن زنان و کودکان به درون آتش خودداري کنند اما چشم مردان را بدون توجه به سن و سال آنها درآورده و از آنها مناره بسازند.
در اين ميان، شمار بسياري از مردم کرمان از خطر مرگ جستند ولي از خطر کور شدن نتوانستند رهايي يابند. شيوهي کور کردن ديگران بهعنوان تنبيه و انتقام، در تاريخ کشور ما پديدهي تازهاي نيست. بارها از آن، جهت انتقامگيري استفاده شدهاست. از جمله ميتوان به «نادرشاه افشار»، اشاره کرد که فرزند خود، «شاهرخ ميرزا» را که به او بدبين شده بود، کور ساخت.
«فتحعليشاه» که خود نيز در کشتارهاي آغامحمد خان نيز دست داشت، روزي ضمن عبور از شهر مشاهده ميکند که چند سپاهي ايلياتي، دختر جوان و زيبايي را در آغوش کشيده و قصد دارند بعد از تجاوز، او را به قتل برسانند. يکي از سپاهيان، مرتب با گرز خود بر فرق دختر ميکوبد تا او را بکشد اما عدهاي از آنها اصرار دارند که بهتر است اول به وصالش برسند بعد نابودش سازند.
دختر که زبان ترکي نميفهمد ، ناله و شيون ميکند که او را نکشند. در چنين حالتي، موهاي بلند، آشفته و شفاف، چشمهاي درشت و رنگ سبزهي بدن او ، چنان شور و هيجاني در باباخان (فتحعليشاه بعدها) ايجاد ميکند که از سپاهيان ميخواهد او را رها کنند. در آن حالت، آنها که او را نميشناسند، نميپذيرند و او ناچار ميشود با ضربهاي که بر مغز سپاهي فرود ميآورد، دختر را از چنگ سپاهيان بيرون برد.
همان شب باباخان از آن دختر کام ميگيرد و چون شيفتهي زيبائيش شده بود او را به عقد خود درميآورد. اين دختر همان «سنبل خانم» است که شاه به وي مهر فراوان ميورزيد.
شاهِ زنبارهي قاجار بر تعداد زنان حرم خود روز به روز ميافزايد. خيل زنان حرمخانه از فرط بيکاري پرواز کلاغهايي را که در آسمان تهران در حال گردش بودند، تماشا ميکردند و بر آن تفأل ميزنند. در اين ميان، کم کم پاي افراد فالبين و رمال ودعانويس و جادوگر نيز به حرمسرا راه مييابد.
شاه براي سرگرم کردن زنان خود، فوت و فن ورق بازي و قمار را به آنان ميآموزد. اين کار و بهويژه برد و باختهاي پولي آنچنان رايج مي شود که بيشتر به نوعي اعتياد بدل ميشود. به اين معني که حتي در سختترين روزهاي جنگ هولناک ايران و روسيه، اهالي حرم شاهي، از آن غافل نبودند مگر در شبهاي جمعه که نوحهخواني و سوگواري ديني در حرمخانه برپا ميشد.
زندگي «فتحعليشاه» از لحظهاي که چشم از خواب ميگشود تا زماني که به خواب ميرفت، در حرمسرا ميگذشت. کارهاي سنگين و مهم کشور بر دوش نحيف «ميرزا ابراهيم خان کلانتر شيرازي» ملقب به «اعتمادالدوله» نهاده شده بود. اين وزير اعظم که مردي مدير و کاردان بوده، در خلال سالهاي صدارتش تلاش داشته تا نظم نويني به اصول و تشکيلات دولت ايران بدهد. اما هم او نيز به وحشيانهترين شکل ممکن، قرباني عواقب حرم و حرمسرا شد.
زنان حرم شاهي، جلاد را واداشتند که اول به فجيعترين وضع، زبان، بيني، گوشها و دست و پاي «اعتمادالدوله» را ببرد و پس از آن، پيکر تکه تکهاش را در آب جوش بيندازد.
در اينجا اشارهاي هم به شيوهي خوابيدن شاه قاجار ميکنيم. اين اشاره، از قول يکي از نوادههاي فتحعليشاه که از نزديک شاهد چنين مواردي بوده، نقل شده است:
«گستردن رختخواب و لوازم راحت خاقان در عهدهي بيگم جان قزويني بود که سه پسر از خاقان داشت. هر شب، شش نفر زن حرم در سر خدمت کشيک به نوبت ميآمدند. دو نفر پشت سر بود، که پشت و شانهي شاهانه را در بغل ميگرفت و ديگري منتظر بود که هر وقت به پهلوي ديگر غلتيدند، او بخوابد و پشت شاه را در بغل آرد. هر دو نفر هم به نوبت پاي شاه را ميماليدند. يک نفر نقل و قصه ميگفت، يک نفر هم براي خدمت بيرون رفتن و انجام فرمايشات در همان اتاق ميماند.
مسابقهي «نرمتنانِ» حرم
اگر شاه ايران به دشواريهاي سياسي و اقتصادي کشور، وضع نابسامان مردم و فقر و بيماري آنها نميانديشيد اما در حوزهي زن و حرمسرا و سرگرميهايي از اين دست، آدم نسبتاً مبتکري بود. روزي که او با زنان حرم خود به بازار بزرگ شهر ميرفت و از نزديک شاهد لطافت پارچههاي ابريشمي بود، ابتکار برگزاري يک مسابقهي هيجانانگيز به وسوسهاش مياندازد. شاه تصميم ميگيرد نرمي و لطافت ابريشم را با نرمي تن زنان حرم خود مقايسه کند.
دست اندرکاران که از اين همه تنوعطلبي شاه متعجب شدهاند، ابتکار او را تحسين ميکنند. اين مسابقه و شرح برگزاري آن يکي از صحنههاي عجيب و خواندني تاريخ حرمخانه در ايران است. «عبدالله مستوفي» نويسندهي کتاب «تاريخ اداري و اجتماعي ايران» در صفحهي 30 در جلد اول کتاب خود از اين مسابقه زير عنوان « مسابقهي نرمي پا» اشاراتي دارد. در کتابهاي تاريخي ديگر نيز اشارههايي به اين مورد شدهاست.
چنين برميآيد که دامنهي اين مسابقه از حرم شاهي گذشته و به شهرها و تهران نيز رسيده باشد. زنان و دختران زيبارو از سراسر کشور به حرمخانهي «فتحعليشاه» خوانده ميشدند تا طي مراسمي در اين مسابقه شرکت کنند. آنان به فراخور «نرمتني» و زيبايي خود جوايزي دريافت ميداشتند. اين مسابقه سالي يک بار در قصر شاه با تشريفات ويژه انجام ميشد.
نحوهي برگزاري و اجراي مسابقه به اين شکل بود که در تالاري بسيار بزرگ، کفپوشي پهن ميکردهاند تا روي قاليهاي تالار را بپوشاند. روي اين کفپوش، مقدار زيادي ابريشم ميريختهاند. شرکتکنندگان اين مسابقه در حضور شاه، بايد روي کفپوش ميغلتيدهاند. در تمام اين مدت، شاه تماشاگر حرکات نرمتنان « حرمِ سِتر و عِفاف ملکوت» خويش بوده است.
البته قبل از اين مسابقهي روي ابريشم غلتيدن، کار به شيوهي ديگري انجام ميگرفت. بدان معني که دختران و زنان حرم، ميبايد روي کفپوش پوشيده از ابريشم راه ميرفتهاند. اگر در اين ميان، ذرات ابريشم به کف پاي آنان نميچسبيده، حکايت از نرمي و تميزي کف پاي آنان داشته است. طبيعي است که افراد مورد نظر، از دست شاه به دريافت جايزه نايل ميشدهاند. اما ظاهراً اين کار از آن هيجان تصور شده براي شاه برخوردار نبوده است. به همين جهت ذهن خلاق شاهانه به سوي شکل غلتيدن نرمتنان حرمسرا بر روي ابريشمها جهتگيري است.
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 9:37 توسط asar.peyman.
|
سلام مدیریت این وبلاگ توسط دانشجویان رشته علوم سیاسی دانشگاه پیام نور مرکز سنندج استان کردستان اداره می شه لطفا نظرات خودتون رو برای هرچه بهتر کردن وبلاگ برامون ارسال کنید.